
دروغی که واقعی شد پارت ۲

بکی : خوب تعریف کن
انیا : از چی
بکی : از مامانا بابات باهم خوبن
انیا با خودش گفت مامانا بابای من ۱۶ ساله از هم جداشدن ولی میتونم یه دورغ بهش بگم
انیا : مامانم ۱۶ ساله پیش فوت گرد
بکی : خوب لوید چیکار کرد
انیا : هیچی فعالان مجرده
بکی : پس واجب شد فردا بیام خونهتون