
راز خانوادگی پارت ۷

انیا داره تو ذهنش میگه : وای حلا چیکار کنم هیچی نخوندم الان صفر میشم بابام منا می بره پرورشگاه ولی فکر کنم بکی خیلی خوب درس خونده ذهنشا می خونم و ۲۰ می شم
معلم: بچه برگه های امتحان علوم را پخش می کنم
انیا : من مطمئنم که ۲۰ میشم
بکی : خیلی مطمئنی
دامیان : آنقدر باهم حرف نزنین میام امتحان بدم
انیا : خر خون
۲ساعت بعد
معلم : بچه ها برگه هارا بدید
انیا : من که خیالم راحته تونستم ذهن بکی را بخونم